مجسمه ای ساختی بنام من ....

بـیا آخرین شـاهکـارَت را بیـبین

مـُجسمـه ای با چـِشمانـــی بـاز

خـیره به دور دسـت شـاید شَرق شـاید غَرب

مبهـوت یک شـِکست ، مغلوب یک اتِفاق

مصلوب یک عــِشق ، مفعول یک تاوان

خـُرده هایـَش را باد دارد میبـَرد

و او فقـط خاطراتـَش را مُحکم بَغل گـِرفته

بیـا آخرین شاهکارت را بیبین مـُجسمه ای ساخـته ای

به نـام " مـَن"‌...

/ 0 نظر / 8 بازدید