شب بود،شمع بود، من بودم وغم

به او بگویید دوستش دارم به اوکه قلبش به اندازه ی دریاییست که قایق کوچک دلم در آن غرق شده است و به او که مرا از این سرزمین خاکی به سرزمین نور و شعر وترانه بردوچشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

باز هم ثانیه ها اسم تورا جارزدندو دقایق همه امشب به تو تکرار زدن وسکوتی که در این عقربه ها میچرخیدنکند اسم مرادر دل تو دارزدن

میخواستم شمع باشم و تا آخر عمر به پات بسوزم ولی ادیسو ن برق رو اختراع کرد

شب بود،شمع بود، من بودم وغم........شب رفت ،شمع سوخت،من موندم و غم ......

اگه عشقم حقیره اگه جسمم کویر ه اگه همیشه تنهام!!اگه خالیه دستام!خیالی نی!!!برای تو عاشقترین عاشق دنیام

کاش میشد روی قلب سرنوشت لحظه های با تو بودن را نوشت

عشق کلید شهر قلبهاست به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشه تاباهر کلیدی باز بشه

از یارو میپرسن کجای تهران می شینی ؟؟میگه هرجا که خسته بشم

یکی میپرسد اندوه تو چیست ؟

سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟

برایش صادقانه مینویسم :برای آنکه باید باشد و نیست........

تنها بنایی که هر چه بلرزه محکمتر میشه دل آدمی است

  

/ 3 نظر / 35 بازدید
رها راد

این متن و قبلا خونده بودم ولی بازم کلی حال کردم .ممنون

[قلب]به منم سر بزن