سیگارین آجی دادین سئویرم/طعم تلخ سیگار رو دوست دارم

سون آجی اؤپوشون کیمی/مثل آخرین بوسه تلخت

سون گؤروش کیمی/مثل آخرین دیدار

سون باخیش کیمی/مثل آخرین نگاه

سون الوداع کیمی..../مثل آخرین خداحافظی...




تاريخ : دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ... ﺩﺭ ﻫﺮ شخص ... ﻣُﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮدش هست ... !

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ ... !
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ نمی کنه ... !
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ نمی ده ... !
یکی دیگه به خودش نـمی رسه ... !
ﯾﮑﯽ مُدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ می ده ... !
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ نمی گیره ... !
یکی مُحبّت نمی کنه ... !
یکی دیگه مُحبّت نمی پذیره ... !
یکی زیاد می خوره ... !
و .....
این گونه است که ...
ﺍﮐﺜﺮِ ﺁﺩم ها در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ می شوند ... ! 



تاريخ : شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

زیر قدمت بانو دل ریخته ام برگرد
از طاق هزاران ماه آویخته ام برگرد
هرچیز به جز اسمت از حافظه ام تُف شد
تا حال مرا دیدند سیگار تعارف شد

گیجی نخ اول خون سرفه ی آخر شد
خودکار غزل رو کرد لب زهر مکرر شد
گیجی نخ دوم بستر به زبان آمد
هر بالش هرجایی یک دسته کبوتر شد
گیجی نخ سوم دلشور برش میداشت
کوتاهی هر سیگار با عمر برابر شد
گیجی نخ بعدی در آینه چین افتاد
رویی که کنارم بود هذیان مصور شد
در ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتاد
اینگونه مقدر بود اینگونه مقرر شد



تاريخ : چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺳﺖ...
ﻣﯿﮕﻦ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﮔﺮﮒ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻪ، ﺳﺮﯾﻊ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺷﻮ!
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ، ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻨﺖ ﺭﻭ ﺑﻮ ﻣﯿﮑﺸﻪ
ﻭ ﺭﺍﻫﺸﻮ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﺮﻩ،
ﻭ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺵ بوﯼ ﺗﻨﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﻩ،
ﻭ ﺍﮔﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻪ، ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺗﻨﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺎﺭﻩ،
ﻭ ﺑﻬﺖ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...!!!

ﺍﻣﺎ؛
ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ...
ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻧﺸﺪﻩ،
ﺗﻮﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺭﺩ،
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺕ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻧﺸﻮﺩ...

"ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ"




تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤ | ٦:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

"دِلـــــــــــــــــــــــــــم" 

بــاران می خواهــــد.......... 
بــارانی آرام…..... 
امـــــــــــــااااااا...... 
طـولانــــــــــــی....... 
تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش...... 
و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش...... 
تمــــام کـوچــه بــاغ ها را...... 
با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم....... 
مــن بُغـــــــــــض کنــم...... 
آسمــــــان ببـــارد....... 
آسمـــــــان بُغــــــــــــــض کنــد....... 
مـــن اشکــــــــ بریــزم...... 
آنگـاه هـــــــر دو آرام شَویــــــــــــــــم...




تاريخ : دوشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٤ | ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

"اشکهایم" 
را 
"بى صدا" 
در اوج 
"سکوت" مى ریزم ......!!! 
"هـق هــق" 
براى کسـیـست که 
کســى را 
بـراى پــــاک 
کـردن اشکـهایـش دارد.......!!!




تاريخ : چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

√ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ ...

√ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...

√ﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﻣے ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎے ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ...

√ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣے ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺎﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣے ﮐﻨﻢ ...

√ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻧَﺤﯿﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﻢ !

√ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ ! ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ !

√ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﮓ ﻣے ﺷﻮﺩ ... ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻭﺯﻡ !

√ﻭقتی ﻣے ﺷﮑﻨﺪ ... ﭼﻨﮓ ﻣے ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻪ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﻣے ﮐﻨﺪ ...

√ﻭﻗﺘے ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ...

√ﻣﻮﺝ ﻣﻮﺝ ﺍﺷﮏ ﻣے ﻓﺮﺳﺘﺪ ﺳﺮﺍﻍ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ...

√ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ....؟؟؟

 

 

شاملو



تاريخ : یکشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۳ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
دوستان من دارم میرم سربازی امیدوارم منو حلال کنین

ماچقلب

 
 
 
➰〰 ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺸﺐ میخوام همه را ببخشم 〰➰

ﺧﺐ ﺑﺎ ﻛﺪﻭﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻢ ؟!؟!
.
.
.
.
آهـــا✔✔

↩ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻧﻜﻪ ﺑﻬﻢ میگفت ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ دیگه و ﺍحساسمو ازم گرفت ؟ ↪
عیب ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺒﺨﺸﺶ ...✔

↙ ﺧﺪﺍ ﺟﻮﻧﻢ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﻴﻘﻤﻮ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻡ ﺑﻮﺩ ؟
ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﻭﺧﺖ بخاطر جنس مخالف ؟ ↘
↙ آره ؟! ↘
ﺑﺒﺨﺸﺶ ...✔

✖ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻳﻜﻲ دیگه ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﻣﻴﺸﺪ دست ﻣﻴﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻔﺎﻡ ؟!
ﺑﻌﺪ ﻣﻨﻢ ﺷﺪﻡ یه آدم ﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ !!! ✖
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺒﺨﺶ ...✔

✳ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺑﻬﻢ ﺩﺭﻭﻍ گفتن ؟
ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ نیاﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﻭ ﺑﺸﻪ ؟!؟! ✳
ﺑﺒﺨﺸﺸﻮﻥ ... ✔

⤵⏪ خدا جونم این خاصه ... ؛ ⏩
یادته اون که عاشقش بودم حتی احساسمو یه لحظه هم بروش نیاورد ؟
طوری نیست ... اونم ببخش ...!!!✔

✴ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﻴﺪﻡ ... ✴
↩ ﺣﺎﻻﺗﻮ ﺑﺒﺨــﺶ ↪

تو ببخش ﻛﻪ ؛
ﺍﺯ ﻣﻦ ﻳﻪ آﺩﻡ ﺑﻲ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭ ﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﻭ ﺑﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺳﺎﺧﺘﻦ ...!!!

⏳ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﻴﺨﻨﺪﻳﺪﻡ ؟
⏳ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻡ دوست ﺩﺍﺷﺘﻨﻮ ؟
⏳خدﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺏ بودنو بلد ﺑﻮﺩم ؟

♣ بــــد ﺷﺪﻡ ♣

خدایا به خاطره بعضی ها من الان خیلی بد شدم ...!!!

♨ﺗﻮ ﺑﺒﺨـــﺶ ... ؛ من این نبودم
 



تاريخ : سه‌شنبه ٢ دی ۱۳٩۳ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

هزاران دستـــــــم به سویم دراز شود …….. پــــــــس خواهم زد… تنــــــــــها تمنای دستان تـــــــــــو را دارم……



تاريخ : شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳ | ۳:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم…

از تمام زمین یک خیابان را…

و از تمام تو…

یک دست که قفل شود در دست من…




تاريخ : یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳ | ٧:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

هر وقت تونستی به کسی آرامیش ببخشی

بدان عاشق شدی

وگرنه

عشقی که آرامش 

معشوق را بگیرد خود خواهیست



تاريخ : یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

آدم‌ها تمام نمی‌شوند..
آدم‌ها نیمه‌شب..
با همه‌ی آنچه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته‌اند به تو هجوم می‌آورند ..



تاريخ : جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

چند روز پیش که داشتم میرفتم از جلوی یه دکه که داشتم رد میشدم چشمم به مجله ها افتاد و عکس عشقم رو روی مجله دیدم 

واقعا واقعا عاشقتم امراه

تو این مجله درباره اینکه امراه چرا تو ایران مورد علاقه شدید واقع شده و اینکه یه مد شده مطلب آورده بودن



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

گفتند اشک بریز خالی میشوی
خالی که نشدم هیچ...

پر شدم از بی کسی که چرا کسی اشک هایم را پاک نمیکند

و بگوید اشک نریز تو من را داری




تاريخ : شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابرش مسؤولیم …
در برابر اشک‌هایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه‌های شکستنش در تنهایی و لحظه‌های بی‌قراریش ….
و اگر یادمان برود !

در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد...



تاريخ : یکشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۳ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

گفت جبران میکنم، گفتم کدام را؟
عمر رفته را؟
روح شکسته را؟
دل مرده از تپنده را؟
حالا من هیچ!..
جواب این تار موهای سفید را می دهی؟؟
نگاهی به سرم کرد و گفت:
وای...خبر نداشتم!
چه پیر شده ای!!!
گفتم: جبران میکنی؟؟؟
گفت: کدام را؟



تاريخ : چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

گفته باشم …

من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند،

سخت است بدانم میبینی و بی خیالی…



تاريخ : دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

این بار که آمدی

دستانت را روی قلبم بگذار

تا بدانی.......

قلبم با دیدنت

نمی تپد.....

بلکه 

میلرزد



تاريخ : دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

یه روزی یه پیر مردی به پادشاه قرض داشته پادشاه بعده یه مدت میاد به پیرمرده میگه
اگه دو روزه دیگه پولمو نیاری میام دخترتو با خودم میبرم تو دوروز پیرمرده پول پیدا نمی کنه 
پادشاه میاد دختره اینو میبره دختره همون شب از اونجا فرار می کنه میره یه مسجد می بینه
میره به نگهبان مسجد میگه میشه شب تو مسجد بخوابم صبح زود میرم میگه باشه بیا
بعده یه ساعت نگهبان مسجد میاد پیش دختره به دختره میگه میشه امشب با من بخوابی؟؟؟ دختره زود فرار می کنه
میره پیش ریش سفید دهکده میگه هوا خیلی سرده میشه تا صبح بهم جا بدی بخوابم صبح زود میرم 
میگه باشه بیا بعده یکی دو ساعت میبینه طرف لخت کرده میخواد بیاد پیش دختره
دختره بازم فرار می کنه میره یه جایی می بینه پنج نفر کناره آتیش نشستن مشروب می خورن
کنارش یه خرابه بوده دختره هم خیلی خسته شده بوده میره تو خرابه می شینه
بعد یه دفعه خوابش می گیره صبح بلند میشه می بینه پنجتا کاپشن روش انداختن
خودشون هم از سرما مردن. دختره بر می گرده یه شعری میگه
اگر روزی پادشاه این شهرشوم دو میخانه وست کعبه بنا خواهم کرد تا نگویند مستیان از خدا بی خبرند



تاريخ : دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ | ٥:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

عشق مثله سیگار میمونه ، اگه خاموش بشه میتونی دوباره روشنش کنی اما هیچ وقت دیگه اون مزه ی اول رو نداره …



تاريخ : یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

عصیان (سرکشی)

این درد من
نه در بارانی که می بارد
نه در پاییز بیگانه
نه در جاده های خالی خالی هست


هر جایم شکسته
زمان در گیسوانت گم میشود
چشمانم در جاده هاست
علتش عصیان (سرکشی) است عشقم


درونم میسوزد، درونم خون گریه می کند
عصیان (سرکشی)
در پشت سرم یک مشت دروغ
تو مرا در این درد انداختی، رفتی و سرم همش دود آلود است

 


تاريخ : جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

باشه جون

تولدت آغاز زیباییهاست

هزاران گل یاس سپید تقدیمت میکنم

 

تولدت مبارکقلبماچ

 

اینم هدیه ایه که واسه تو گرفتم امیدوارم خوشت بیاد



تاريخ : پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن . . .



تاريخ : پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

گاهی پای کسی میمانی ....

که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش .......

فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای....

پشت هاله ای از نوشته های مجازی ...

که هر روز میخوان اش



تاريخ : یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

هر کاری میکنم خاطره هات از ذهنم بیرون نمیره،یعنی نمیتونم فراموششون کنم

امروز با تو به روزهای خوشی که داشتم رفته بودم

چه روز های خوشی داشتیم

به روزهای سرد و بارونی پاییز ،روزای گرم تابستون

روزای خوب بهار

اما به روزای زمستون که میرسم ،یه غم خیلی سنگینی بغضم رو میترکونه

هرکی،که این حال و روزم رو میبینه فکر میکنه دیوونه شدم

آخه با خاطره هامون گاهی بغض میکنم گاهی میخندم....

گاهی هم،گاهی هم بی اختیار اشکم سرازیر میشه

همه فکر میکنن دیوونه شدم

اما من که دیوونه نیستم.......

فقط،فقط غیر تو و خاطر تو با کسی و چیزی کاری ندارم

حالا دیگه فصلهای سال رو تو عرض چند ساعت دوره میکنم

شایدم بخاطر همینه که به این زودی پیر شدم

آره

حالا دیگه سال منو،یاد تو بهم گره خورده

با "یاد تو ،حال و "هوای من" عوض میشه

"حسین"



تاريخ : دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

یه شعر از عشقم امراه خداییش حرف دل منو میزنهناراحت

 

YARA BENİM رنجها ماله من

Yara benim, yara benim     رنجها ماله من،زخمها ماله من
Bitmeyen şu yara benim     رنجهای بی پایان ماله من
El giyinir beyazları              مردم لباس عیدشون رو میپوشن
Yas içinde kara benim         توی این یاس(بهار) سیاه ماله من

Bitmez oldu, bitmez oldu       تموم ناشدنی شد،تموم ناشدنی شد
Yar çileler bitmez oldu          عشقم درد ها تموم ناشدنی شدند
Sen gittiğin günden beri        از روزی که تو رفتی
Yar bu yüzüm gülmez oldu    عشقم این صورتم روی خنده رو ندید

Dağlar benim, dağlar benim  داغهاماله من،رنجها ماله من
Dolar gözüm ağlar benim      چشمهام پر میشن و گریه میکنن
El gününü gün ederken         مردم درحالی که دارن روزشون رو شب میکنن
İki gözüm ağlar benim          دوتا چشمهای من هنوز دارن گریه میکنن



تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

شهادت بانوی دوعالم فاطمه الزهرا(س) را تسلیت میگم

 

الان ساعت 1:25دقیقه بامداد 13 فروردین 1393 هستش 

میخواستم بگم که عید ما شیعیان به سوگ بانوی دوعالم آمیخته

اول میخواستم بگم که دست مارو هم بگیرد (میخواستم بگم که شفاعت ما رو هم بحق زینب(س) و حسنین (ع) و محسن(ع) بخاطر علی (ع) بکن ولی دیدم که مگه میشه که کسی رو که تو سوگ پسر تو اشک بریزه، شده ناراحت بشه رو شفاعت نکنی)واسه همین الان میگم که بحق اونی که وقتی با دستهای بریده افتاد زمین تا شما را دید صدا زد مادر و نیومد به آغوشت ...........  :

فقط بخوام که یا فاطمه الزهرا (س)همه شیعیان رو عاقبت به خیر کن یه گوشه چشمی هم به ما بکن



تاريخ : چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

این آهنگ از ابراهیم تاتلیس هست که فقط معنی اش رو میزارم یه زمونی آهنگ زنگ گوشی ام بود خیلی جالبه تونستین پیداش کنین و گوش بدین

البته تو این ایام گوش ندین که ناراحت میشیننیشخند

من خودم زدم رو فاز غمگینی خیلی ناراحتم واس همین چندتا از شعرای ناب تاتلیس رو فقط معنی اش رو میزارم

 

نه مجنون نه کرم چاره ای برای این درد کردند

جدایی تو تقدیر هر عشقی هست

خودت رو با حرفهای شیرین گول نزن

تسلی دادن به من چه فایده ای داره؟

 

به فرض که یک روز برمیگردی

بدون تو در چه حال و روزی ام رو درک خواهی کرد

از چشمهایم اشکهایم رو پاک خواهی کرد

اما اونوقت دیگه گفتن گریه نکن به من چه فایده ای داره ؟

 

گفتنی راه ما دوتا تا اینجا بوده

با درد و رنج جدایی امون اجین شده

تنها چاره از خدا صبر خواستن است

به قسمت(تقدیر) خودت ستم کردن چه فایده ای داره؟

به قسمت و قضا قدر عصبانی شدن چه فایده ای داره؟

 

"بیتانم"،"بهترینم"

 

یک آهنگ غمیگین بودم کاش تا اشک همه رو سرازیر میکردم

یک حرف بودم کاش که تو داستانها مینوشتند

کاش یک گلی داشته باشم که اصلا خشک نشه

اصلا نشکنه ،چیده نشه

 

بهترینم

مثل دیوونه ها دوستت دارم من

مثل خودم تورو دوست دارم من

تورو به این جانم ،جان میکنم

باور کن بهترینم

 

بهترینم

مثل دیوونه ها دوستت دارم من

مثل خودم تورو دوست دارم من

تورو به این سرم تاج میکنم

باور کن بهترینم

 

کاشکی یک یاری داشتم که از قلبم میزد

یک پسری کاش داشتم که اسمش "جان"بود

کاش یک شبی داشتم که با تو بود

که عمرم رو کنارت بگذرونم

 

بهترینم

مثل دیوونه ها دوستت دارم من

مثل خودم تورو دوست دارم من

تورو به این جانم ،جان میکنم

باور کن بهترینم

 

بهترینم

مثل دیوونه ها دوستت دارم من

مثل خودم تورو دوست دارم من

تورو به این سرم تاج میکنم

باور کن بهترینم

 

"یار بانا"،"یار ماله من"

 

تو این دنیا سه تا چیز هست که دوستش دارن

یکی مادر،یکی پدر،یار هم هست

مادر ماله تو،پدر ماله اون،یار ماله من

 

تو این دنیا سه تا چیز هست که بوییده میشن

یکی لاله،یکی سنبل،گل هم هست

لاله ماله تو،سنبل مال اون،گل(بخند)برای من

 

تو این دنیا سه تا چیز هست که خورده میشه

یکی سیب،یکی به،یکی انار

سیب ماله تو،به ماله اون،انار(آتش)برای من

 

امیدوارم خوشتون بیاد ولی من که خیلی ناراحت بودم امیدوارم خدا کمکمون کنه یعنی مطمئنم که خدا کمکمون میکنه



تاريخ : سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۳ | ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

برای تو...

نمیدانم چطور میگذرد...؟

اما برای من...

انگار...

خنجر بر گلویم گذاشته اند...

اما نمی برند...



تاريخ : چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()


چمدانت را که به دست میگیری...


چیزی در من از دست میرود...!!!


باور کردنی نیست,که چگونه..


حجم این همه خاطره,در چمدان کوچکت جا میشود!!


فریاد میزنم...اگر...این بغض لعنتی امانم دهد


امان نمیدهد...!!


پس آهسته زیر لب میگویم:


مراقب خاطره هایمان باش...!!!



تاريخ : چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

این تلخ‌ ترین عذاب دنیاست

بعضی‌ها دوست داشتنی هستند اما ...

نباید دوستشان داشت!!!



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

چشمانم را به نابینایی خواهم فروخت. . . تا عشقم را با دیگری نبینم. . .



تاريخ : سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ | ٦:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

همیشه دلتنگی
بخاطر نبودن کسی نیست!
گاهی بخاطر بودن کسیست که
حواسش به تو نیست...



تاريخ : سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ | ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
آیریلیق یکی از ترانه‌های فولکلور و عامیانه آزربایجان به شمار می‌آید رجب ابراهیمی (فرهاد) که در روستای کورعباسلو از توابع اردبیل در آبان ماه ۱۳۱۴ از مادر زاده شد. پس از آشنایی با استاد سلیمی اشعار زیادی را نوشت . وی آیریلیق را در ۱۳۳۵ خورشیدی سرود .

آهنگ سازی سحرانگیز این شعر جاودانه را استاد علی سلیمی که متولد سال ۱۳۰۱ در باکو و در خانواده‌ای اردبیلی می باشد ، انجام داده است. وی تا ۱۶ سالگی در باکو می زیست و پس از آن همراه خانواده‌اش به زادگاه پدرش، اردبیل بازگشت. در سال ۱۳۳۲ رهبر ارکستر آزربایجانی رادیو ایران شد و در سال ۱۳۳۸ با همکارش، فاطمه قنادی (وارتوش) ازدواج کرد. درسال ۱۳۴۲ ارکستر آزربایجانی رادیو ایران منحل شد ولی علی سلیمی به آهنگ‌سازی ادامه داد. تندیس استاد سلیمی به عنوان «آهنگساز برجسته شرق» در یونسکو نصب شده‌است. آیریلق اولین بار با اجرای خانم فاطمه قنادی (همسر استاد سلیمی) از رادیو تبریز پخش گردید و با اجرای رشید بهبودف در باکو شهرت جهانی پیدا کرد. و بعدها لطف یار ایمانوف و گوگوش (آلبوم: نیمه گمشده من) هم آن را اجرا کردند.



" آیریلیق "

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

***

اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق
***
یادیما دوشنده آلا گوزلرین
گویده اولدوزلاردان آلام خبرین
نئیله ییم کسیبدیر مندن نظرین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق
ترجمه و ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()



تاريخ : شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

خیلى هـا دیگـه زندگـى نمى کنـن فقـط ادامـه میـدن !!!



تاريخ : شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

خـ ـدایـ ـا التمــ ــاست مـ ـیـ کنــ ـمـ
همـ ــهـ دنیـ ــایــ ـت ارزانــ ـیِـ دیگــ ـرانـ !
ولــ ــی …
آنــکــ ــهـ دنـیــ ــایِـ منـ اسـ ـت …
مـ ـالِ دیـگـ ــریـ نبـ ـاشـ ـد …
خـ ـدایـ ـا



تاريخ : چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢ | ٧:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
درد یعنی . . .
درد یعنی من . . .
درد یعنی من بی تو . . .
درد یعنی بغضای خفه شده . . .
درد یعنی خاطرات شیرین . . .
درد یعنی هضم نکردن حرفای روز جدایی . . .
درد یعنی وفاداری من . . .
درد یعنی هرزگی تو. . .
درد یعنی سیگار روشن پوک نزده . . .
درد یعنی قفل روی یه آهنگ. . .


درد یعنی تنهایی بعد از تــو . . . !!!


تاريخ : دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

میشــــــــــــــنوی ... دیـــــــــــــــگر صدای نفسم نمـــــــی آیــــــــد......

بـــــــــــــــه دار کـــــــــــــــشیده مـــــــــــرا بغــــــض نبودنــــــــــــــت!



تاريخ : یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

چــــه سخـــــت اســــــــت

تــــشییــــــــــــع عـــــــــــــــــــشق

روی شـــانـه هــــــای فـــرامــــــــــوشی

وقـــتی مـیدانـــــی پـنجشـــــنبـــه ای نــــــــــیست

تا

رهــــــگذری بـــر بـــــــــــــی کـــــسیت فاتــــحه بخــــــــــواند . . .




تاريخ : جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

اینکــه بـاید فـرامـوشت می کـردم

را فــرامــوش کـــردم

تـو تکـراری تـرـن "حضـــور" روزگـار منــی

و مــن عجیب؛

بـه بــودن تــــو...

از آنسـوی فاصـله هــا

خــو گــرفتـه ام...



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

آرزوهایم هوایی میشوند...!

به باد میروند....!

دود میشوند...!

حس میکنم معتاد حسرت هایم شده ام...!



تاريخ : جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

پرسید:

به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده

هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به

خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک

تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده

است.




تاريخ : جمعه ٦ دی ۱۳٩٢ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

ﺭﻭﺯﻱ میرسد بی تفاوتی هایت را با جای خالی ام حس کنی

و در دلت با بغض بگویی :کاش اینجا بود!



تاريخ : جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ | ٤:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دوست عزیزم اینم اون یکی آهنگ که خواسته بودین بعدی هم ایشالا به زودی گذاشته میشه

والا من از این آهنگهای sila زیاد سر در نمیارم یعنی کلا باهم هماهنگ نیستن ولی خب اینم ترجمه اش امید وارم خوشت بیاد من خودم از آهنگهای sila خوشم میاد ولی فقط برای گوش کردن ،زیاد به معنیش توجه نمیکنم فقط ریتم و آهنگش رو گوش میکنم

 

Kim bilir kim olduk

کی میدونه که ما که هستیم

 

Bile bile göre göre

دونسته دونسته و دیده دیده


Sustuklarımız kactıklarımız ne ?

حرفهایی که نزدیم و روشون وا نایستادیم چی بودن؟


Düşündürmeden durmayan

بدون که این رو میفهمی که کسی که بلند نمیشه


Uyku zaten uyutmayan

خواب نیست چون ذاتا آدمی که میخوابه صداش کنی بلند میشه


Dilde kelamsız tende selamsız

زبان بدون سخن و گوش بدون سلام


Bu halimiz ne ?

این چه حال رو روزیه که ما داریم

 

Defalarca nester vurulan

دفعه ها گلوله زخمی امان کرد


Sonra gecti deyip sarılan

پس از گفتن این هم گذشت باز همدیگه رو بغل کردیم


Ama hala kanayan yara bende (x2)

اما حالا زخمی که داره ازش خون میاد تو تن منه(2بار)

 

Kac gecedir sırt sırta

شبها پشت سر هم میروند


Bizden baska hersey orda

غیر از ما همه چیز اونجاست


Sen mi ben mi daha cesuruz ayrılmaya (aglamaya)

تو و من بیشتر به جدایی جسور هستیم (به گریه کردن)



تاريخ : جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ | ۳:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

سلام خدمت دوستان عزیز من الان کافی نتم و وقت ندارم خدمت همه ی دوستان و  باشه  جون میگم که من گوشیم سوختهناراحتواس همین چند روزی مرخصی ام(بدون گو شی)

و البته یه دوستی گفته بودن که حرف M رو بزارین اونم تمومه بعد چند روز چندتا طرح ک ساختمشون میزارمشون

اینکه همش میگم  یه دوستی به این دلیله که دوستان نظر خصوصی دادن واس همین نمیتونم اسمشون رو بزارم

این ترجمه یکی از شعرایی که یه دوستی خواستن از Kazım Koyuncu که لینکش کردم به یکی از سایتاکه متن و ترانه های متنش اونجا هست

اینم سایت رسمیش

www.kazimkoyuncu.com

 İşte gidiyorum

آخر کاره و دارم میرم

 

Birşey demeden

بدون گفتن چیزی


Arkamı dönmeden

بدون برگشتن


Şikayet etmeden

بدون شکایت

 

Hiçbirşey almadan

بدون هیچ چیز گرفتن


Birşey vermeden

بدون دادن چیزی


Yol ayrılmış, görmeden gidiyorum

راه جداشده،میبینم و دارم میرم



Ne küslük var ne pişmanlık kalbimde

نه قهری هست نه پشیمانی ای تو قلبم


Yürüyorum sanki senin yanında

انگار که دارم راه میرم کنار تو


Sesin uzaklaşır herbir Adımda

و تو  هر قدم صدات ازم دورتر و دورتر میشه

 

Ayak izim kalmadan gidiyorum
بدون ماندن رد پایی دارم میرم

 

Gerdiğin tel kalbimde kırılmadı

سیمی(رشته ای)کی تو شکستی تو قلبم نشکسته


Gönülkuşu şarkıdan yorulmadı

پرنده قلبم از شعر خسته نشد


Bana kimse sen gibi sarılmadı

برای من کسی مث تو نشد(کسی مث تو ،تو بغلم جا نشد)



تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢ | ٥:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دفتر شعرهایم را سفید میگذارم."بی کسی" که نوشتن ندارد "درد" دارد.



تاريخ : جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

مے گوینـد قِسمتـــ نیستـــ حِکمَتـــ استـــ ...

خدایـا مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ امـا تـو معنےِ طاقَتــــ را مے دانـی ...

مـَگــَه نــه ؟؟؟



تاريخ : پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

Kör Bıçak

Sen gittikten sonar

 بعد از رفتن تو

 

Terketti beni hayallerim

تموم خیالاتم ترکم کردند

 

Bayram yapti içimde

درونم جشنی برپا شد

 

Yarattiğin hüzünlerim

از غمهایی که تو خالقشون بودی

 

Gittikten sonra

بعد از رفتن تو

 

Terketti beni sevinçlerim

تموم شادی هام ترکم کردند

 

Bayram yapti içimde

درونم جشنی برپا شد

 

Yarattiğin hüzünlerim

از غمهایی که تو خالقشون بودی

 

Beni görüp şaşırma

با دیدن من مبهوت نشو

 

Yüreğimden vurgunum

چرا که از ته دل عاشقم

 

Bir o kadar sevdali

اونقدر عاشقم که

 

Bir o kadar yorgunum

اونقدر خسته ام که

 

Kör bıçaktan farki yok

درد و رنج این وضعیت فرقی با کارد کندی نداره

 

Her nefeste batiyor

که هر آن فرو میره

 

Hasret denen bu bela

این بلا که همون اشتیاقه

 

Canimi çok yakiyor

از ته جان منو می سوزونه



تاريخ : دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

سرد خواهد شد روزهایت بی آغوش من …
بر تن کن دروغ هایی را که بافتی …



تاريخ : دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
خیالی نیست

اگر من با خیال تو زنده ام

و تو بی خیال من !!!

خیالی نیست

اگر من ثانیه به ثانیه از تو می نویسم

و تو نمی خوانی!!!

خیالی نیست

اگر من با مرور خاطراتت آتش می گیرم

و بی توجهی تو ، هیزم بر آتشم می ریزد!!!

خیالی نیست

اگر من بی تو شاعر شده ام

و تو تنها بهانه ی شعرها یم!!!

خیالی نیست

اگر عین خیالت نیست،یادت نیست که نیستم....!!! ...


تاريخ : یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢ | ٦:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

پیشانی ام چسبیدن به سینه ات رامیخواهد
و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را
عجب بغض پرتوقعی دارم من امشب



تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

امشب گریستم.......و باز هم گریستم !

راز سکوتم را نم نم اشکم می داند

و غم تنهایی ام را خلوت شب هایم

تمام شب را گریستم....

امشب جور دیگر گریستم....

امشب قطره قطره ...اشکم

در اسمان بی ستاره ام ستاره شد

انقدر گریستم ...

تاسرانجام شبم پر ستاره شد



تاريخ : دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()


بــیا و معجــزه کن ...

آغوشت که باشد

غــروب هــای دلـــگیــرِ پــاییــز هم

دلـچــسب مــی شود

ایــن روزهـا

آرزوی پنهـــانی ام هــمیــن است
یک شـبی

همـــه ی خــودم را

در آغـــوشــت پـــیــدا کـــــنم !!




تاريخ : یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
مـن و بــاران و خــیــابــان هــای شــهــر...
چــه قــدم زنــانِ عــاشــقــانــه ای...
ســپــاسگــزارم..
اگــر نــرفــتــه بــودی..
ایــن شــبــ ایــن قــدر زیــبــا نــمــی شــد....
...


تاريخ : شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

نبود … پیدا شد … آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شد

عشق شد … یار شد … تار شد … بد شد … رد شد … سرد شد

غم شد … بغض شد … اشک شد … آه شد … دور شد … گم شد

تمام شد . . .



تاريخ : پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ | ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

عشق یعنی:    یکی بود

یکی نابود......



تاريخ : پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ | ٤:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

شاید واسه ی من و تو فردایی نباشد

ولی من هنوز به همون دیروزی دلخوشم که لحظه هایم را با تو گذراندم . .





تاريخ : پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢ | ۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

هی فلانی

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم....

هر جا که دلت میخواهد برو!

فقط آرزو میکنم

وقتی دوباره هوای من به سرت زد

آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزارو یک شب گریه

باز هم آرام نگیری....



تاريخ : چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

 

به من عشق تعارف نکنید!  قبلا صرف شده.....!!!!  به دستانم فندکی،کبریتی،  سنگ آتش زنه ای برسانید تا  برای هضم عشق  سیگاری آتش کنم ...

 



تاريخ : یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

اینم یه عکس قشنگ از اسم یکی از آلبوم های امراه با اسمDON (برگرد) همراه با اسم  وبلاگ

اگه آموزشش رو خواستین بزارم تو قسمت نظرات بنویسین تا بزارمش

emrah-don



تاريخ : یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢ | ۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

ما به هم نمی رسیم امّا بهترین غریبه ات می مانم که تو را همیشه دوست خواهد داشت . . .



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٢ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دلت که گرفته باشد...

شادترین آهنگ ها، برایت روضه خوانی میکنند

شلوغترین مکانها، تنهایی ات را به رُخَت می کشند

و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست

دلت که گرفته باشد...

نقض میشود همه ی قانون ها

دل کجـــا... قانون کجـــا

مدتها طول میکشد تا خاک بگیرد خاطره های رنگارنگ

میگذاری تار شود این خاطره ها

اما یک خواب ِ ناغافل، گرد و خاک تمام خاطره ها را می گیرد !!

میشود مثل روز ِ اول

میشود خاطره های ناب

زخمها تازه میشود باز ...
.
.
.



تاريخ : دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢ | ٩:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

هنوزم دوستت دارم..............



تاريخ : دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

بی وفا !!
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..


ولـی بـا ایـن هـمـه،


گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد



تاريخ : دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

هرگز دئمیرم:
هرگز نمیگم:

بوینوما سن سلسله سالما
زنجیر به گردنم ننداز

یا کی منی مجنون کیمی دیلدن دیله سالما!
یا که اسم من رو مثل مجنون به سر زبونها ننداز!

تکجه دئییرم:
فقط میگم که:

قوی لبینی لبلریم اوسته،
بزار لبهایت رو روی لبهایم،

بوندان داها چوخ اورتامیزا فاصله سالما!
بیشتر از این دیگه بینمون فاصله نینداز!



تاريخ : چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

تو بهترین گناه زندگی من هستی

از تو به خدا هم پناه نمیبرم



تاريخ : جمعه ۱۸ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

رفتــم گفتـم از “خـــــیرش” مـی گــذرم

شنیـدم کـه زیــر لب گُفـت از “شــــــرش” خــلاص شـدم . . .

 



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

آدم خوب قصه های من
دلتنگت شده ام
حجمش را میخواهی بدانی؟!؟
خدا را تصور کن......!



تاريخ : چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دئیرسن: سئومیـرم ، چکیل یولومدان
بــس کئـچن ایـل منـه دیل نیه وئردین
ایلڪ باهار چاغیندا چیخـیب قارشیما
قیـزارا – قیـزارا گـول نیـه وئـردیــــــن؟

گـل اوخـو عشقیمیـن جان کیتابینـ ﮯ
قیــرما ، اورَیـمیـن قیرمــا ، ساپینــ ﮯ
بیـر زامـــان اوزومـــه آچیــب قاپینــ ﮯ
گوللو باغچانیزدان یـول نیـه وئردیــن ؟

دیندیرسم بو یئرده ایندی هر کیمــ ﮯ
دئیجکــ دردیمین سن سن حکیمـ ـﮯ
اگر سئومیردینسه ، خاطیره کیمــ ـﮯ
ایپـکــ ساچلاریندان تئل نیـه وئردین ؟



تاريخ : چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

لبخند زدی و آسمان آبی شد
شب های قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بیتابی شد

 

باشه جون تولدت مبارک



تاريخ : چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()


اگر لحظه ای به یادت آمدم......زود از ذهنت بیرونم نکن
من برای این لحظه ساعت ها به یادت بوده ام




تاريخ : چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
بـــــــــاران …

بهانــــــــــه ای بود …

که زیر چتــــــــــر من ،

تا انتهای کــــــــــــــــــــــــــوچه بیایــــــــــــی

کـــــــــاش …

نه کــــــــــــــوچه انتهایی داشت …

وَ

نه بــــــــــاران بند می آمــــد…


تاريخ : جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

ما
به هم نمی رسیم
امّا
بهترین غریبه ات می مانم
که تو را
همیشه دوست خواهد داشت . . .




تاريخ : جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢ | ٤:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دردناک ترین جدایی ها آنهایی هستند که،       

نه کسی گفت چرا و نه کسی فهمید چرا !                                                            

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢ | ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دلم باران میخواهد و چتری خراب و خیابانی که هیچگاه به خانه ی تو نرسد

وپاکت سیگاری به اندازه تمام لحظه های نبودنت




تاريخ : شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢ | ۳:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دیـر یـا زود حـملـه خـواهنـد کـرد ... 

خـاطـراتـی کـه زبـان ِ آدمیـزاد نـمی فـهمـند!



تاريخ : شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢ | ۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

راضی نبود در آغوشم دستانش را باز کند
.
.
.
اما...؟

اما برای دیگری دکمه های لباسش را هم باز کرد..



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

KASIRGA طوفان


Birden bir kasırga ortasında başlayan bir masal sanki

مثل یه قصه ای که یکدفعه وسط یه طوفان شروع شده باشه

Güneş doğdu bizim üstümüze allahın bir lutfu belki

مثل اینکه خورشید برای ما طلوع کرد ،شاید این لطف خداست..

Yarım kalan yanım tamamlandı senle aşkım bunu bilki

نیمه ی دیگه ی من با تو کامل شد عشقم،اینو بدون که

Bu kalp senin artık inanmışım herşeyimle sensin ilk’i

این قلب دیگه برای توست ،باور دارم با تمام وجودم تو اولین هستی


Ne olur bırakma tut ellerimden

هرچی شد رهام نکن، دستامو بگیر

üşümesin sensiz diye

که بی تو سردشون نشه

üşümesin sensiz diye

که بی تو سردشون نشه

üşümesin sensiz diye

که بی تو سردشون نشه


Avazım cıktığı kadar haykırırım dünyaya

تا جایی که صدا دارم فریاد میزنم

Seni Seviyorum diye

که دوست دارم

Seni Seviyorum diye

که دوست دارم

Seni Seviyorum diye Aşkım

که دوست دارم عشقم

 



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

یک تصویر ناب از امراه (عشق من)

امراه در ضمن اینکه فیلمی بنام گلمین باهار(بهاری که نمیاد)رو میسازه  روی همین فیلم آهنگی بنام کاسیرکا(طوفان)خوانده که فوق العاده است چون راحت از اینتر نت میتونید سرچ و دانلود کنین من لینکش رو دیگه نمیزارم



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

گــــاهـــی عکســـی را مـــی ســـوزانیــــم
گـــاهـــی عکســـی مـــا را مـــی ســـوزانـــد
گـــاهـــی بـــا دیـــدن یــک عکـــس ســـاعــت هـــا گــریـــه مـــی کنیـــم
گــــاهــی هـــم ســـالهـــا بــا یـــک عکـــس زنـــدگــی مـــی کنیـــم

و ایــــن یعــنی زنـــدگــــــــی



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

زیر سیگاری ام را خالی نکن !
اینها که میبینی ته سیگار نیستند ، لحظه لحظه خاطراتم را برایشان تعریف کرده ام . . .
این ها خط به خط ِ برگ های دفترچه خاطرات من است !



تاريخ : دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

واقعا این داستان من رو تحت تاثیر قرار داد عالی بود

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.



در آن روزها حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.

زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.
ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.

زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.

چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.

مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟

پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟

مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.

پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟

پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟

کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.



تاريخ : یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

اینانما گوزوندن دویاجاق گوزوم/     باور نکن که از چشمهایت ,چشمهایم سیر میشوند
ائولونچه سن دندی سن دندی سئوزوم/       تا روز مرگ همه حرفهای من از تو هستش
سن اوچون شعر غزل یازارام ائوزوم/         بخاطر تو شعر و غزل مینویسم و شاعر شدم
کونلومون خلعتین بیچه رم سنسیز/                              کفن قلبم رو بدون تو میپیچم
آجی آنلاریمین عمری اوزانیب/                                 عمر لحظه های تلخم دراز شدند


وارلیغیم کدرین اوتوندا یانیب/                            هستی ام در آتش رنج و غم سوخته
اورگیم قسمتین ائله بیل قانیب/                                 قلبم انگار قسمتش رو فهمیده
آیریلیق زهرین ایچه رم سنسیز/                          زهر جدایی رو سر میکشم بدون تو
گلیبدیر هجریندن نئلر باشیما/                                   از دورز تو چه ها به سرم اومده
آغ ساچلار یاراشمیر بو آز یاشیما/                         موهای سفید به قیافه جوانم نمیاد
آیریلیق قان قاتیر دای گوز یاشیما/      جدایی دیگه از چشمام خون به جای اشک میاره
کوسوب بوگئوللردن کوچه رم سنسیز/  غمگین میشم و بدون تو از این جاها کوچ میکنم



تاريخ : یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
نگران نباش.....
حال من خوب است.......
بزرگ شده ام........
دیگر انقدر کوچک نیستم......
که در دلتنگی هایم گم شوم !
  آموخته ام........                                  
که این فاصله ی کوتاه
بین لبخند و اشک.....
نامش زندگیست !
آموخته ام.......
که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود.
راستی.......
دروغ گفتن را هم خوب یاد گرفته ام.......
حال من خوب است.......
"خــــــــــــوب خــــــــــــــــــوب"


تاريخ : شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید
من که رفتم... بنشینید و هوارم بزنید
باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که بد بودم و دارم بزنید...
من از آیین شما خسته شدم...سیر شدم
پنجه در هرچه که من واهمه دارم بزنید!
دستهایم چه قدر بود و به دریا نرسید...
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید!!!


تاريخ : چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

این روزهاتنم گرمی یک آغوش میخواهدباطعم عشق نه هوس

لبانم خیسی لبهایی رامیخواهد باطعم محبت نه شهوت

گیسوانم نوازش دستی رامیخواهدباطعم ناز نه نیاز

تنی رامیخواهم که روحم راارضاکند نه جسمم را...



تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

 • • • دَســتــــ هــایــَـم خالـــی اَنـد

جـایِ خالــی دَســتـِـ تــو را هــــیــچ کــَــس

بــَــرایــَــم پــُــر نــمـــی کــــنــد • • •



تاريخ : دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری



تاريخ : یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢ | ٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺒﺨﺶ
ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺣﺴﺮﺗﯽ می گذاری ﺑﺮ ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ!



تاريخ : چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

دیدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.


انگار خودش نبود
عاشق شده بود.


افتاد.شکست . زیر باران پوسید


آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود



تاريخ : چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢ | ۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دلکند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس ...هیچکس اینجا به تو مانند نشد

همه کس در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این بند خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند.. .نشد



تاريخ : یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۸:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()



تاريخ : یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است …

به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند 



تاريخ : چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

چقدر سخته منتظر کسی باشی که

 هیچ وقت فکر آمدن نیست....

 



تاريخ : پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

روز اول با خودم گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
ان من دیوانه عاصی
در درونم های و هو میکرد
مشت بر دیوارها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد
میشنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی؟
در میان گریه مینالید
دوستش دارم نمی دانی؟
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
ان من سرسخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم شاید او اید
عاقبت روزی به دیدارم



تاريخ : پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢ | ۸:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
یک بوسه تو،
یک لبخند من.....
یه ترانه تو،
یک پیوند من....
نفس به نفس که شدیم،
...بی هیچ فاصله ای،
رنگه بوسه‌ها از من،
بوسه باران لحظه‌هایمان از تو....!!!




تاريخ : سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

سوختم بــاران بزن شاید تــو خـــاموشم ڪنے

شاید امشب سوزش این زخم هارا ڪم ڪنے

آه بـــاران مـــن ســـراپاے وجــــودم آتـش است

پس بــزن بــاران بزن شــاید تو خـاموشم ڪنے



تاريخ : شنبه ۳ فروردین ۱۳٩٢ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

در روزهای بارانی

جای خالی آدم ها بزرگتر می شود . . .



تاريخ : پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ | ۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()

با او زیر بارون قدم میزدم...
چتر برای چه؟؟ خیال که خیس نمیشود.



تاريخ : چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
  • اخبار وب | تیم بلاگ