فاطمه به بلال گفت :برو اذان بده؛ مگر چیکار کردم که من رو تنها گذاشتید؟

بلال گفت:چشم خانم  الان بانگ اذان میدم

-الله اکبر؛الله اکبر؛الله اکبر؛الله اکبر

زینب دید که حضرت فاطمه رختخوابش رو به طرف حیات میکشد

-اشهدا ان لا اله الا الله

حضرت زینب گفت: دیدم که حضرت زهرا(س) هم گفت: اشهد ان لا اله الا الله

-اشهد ان لا اله الا الله

بلال دید حسن(ع) و حسین (ع)گریه کنان آمدند و گفتند: بلال دیگر اذانت را ادامه نده

مادرمان غش کرد.

بلال دید اگر اذان را ادامه ندهد اذان نیمه کاره خواهد ماند

وقتی که گفت :

-اشهد ان محمد رسول الله

بلال دید این بار دو برادر آمدند و گفتند :بلال دیگر اذانت رو ادامه بده

مادرمان از دنیا رفت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فاطمه زهرا , شهادت , عاشقانه , عشق


تاريخ : پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.